0

درماندگی آموخته شده

یکی از نظریات مشهور و مهمی که در زمینه ی افسردگی مطرح است، نظریه درماندگی آموخته شده (Learned helplesseness) مارتین سلیگمن است.

وی در آزمایشی که بر روی سگ ها انجام میداد به این قضیه پی برد که برخی از سگ ها، از شوکی که به آن ها وارد می شود نمی گریزند.

سگ ها در گوشه ای از قفس می ماندند و در انفعال کامل شوک را تحمل می کردند. این پدیده، او را کنجکاو کرد که بداند چرا سگ ها منفعل می شوند در حالی که شوک محرکی آزار دهنده است. در طی آزمایش های دیگر، متوجه شد سگ هایی که شوک مستمر دریافت می کنند و هر اقدامی که انجام می دهند به قطع شدن شوک نمی انجامد در گوشه ای دراز کشیده و رنج تحمل شوک را به جان می خرند.

سلیگمن این پدیده را درماندگی آموخته شده نامید.

پدیده ای که در آن، ارگانیسم به این نتیجه می رسد که پیامد ربطی به تلاش و اقدامات او ندارد و با خود این گونه استدلال می کند، «من هرکاری بکنم چه فایده؟ چیزی که تغییر نمی کند».

سلیگمن بعدها کنجکاو شد که این پدیده را در انسان ها بررسی کند. طی آزمایشاتی که وی و همکارانش طراحی کردند پی بردند که این پدیده در مورد انسان ها هم صدق می کند.

اگر انسان ها در موقعیتی قرار بگیرند که تلاش هایشان تغییری در نتیجه و وضعیت ایجاد نکند احتمالا به انفعال و درماندگی کشیده می شوند.
سلیگمن به این نتیجه رسید که یکی از عوامل مهم در ایجاد افسردگی همین درماندگی آموخته شده است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *