تغییر واقعی، ارادی و هدفمند است. وقتی تو اقدامات درست و چیزهایی را که یاد گرفتی نصفهنیمه انجام میدهی، بعد با حالت طلبکارانه میپرسی: «پس چرا جواب نگرفتم؟» طبیعی است که تغییرات مطلوب اتفاق نیفتد.
میآیی و کلی اعتراض میکنی، اما فراموش میکنی که قانونمندیهای این جهان از گریه، خشم یا گلایههای ما تأثیر نمیگیرند. جهان به احساسات لحظهای ما باج نمیدهد؛ با ثبات، استمرار و باور حرکت میکند. پس نه ناراحتیهای تو چیزها را جابهجا میکند و نه عصبانیتت سرعت تغییر را بالا میبرد.
وقتی بعد از این رفتارها، نتیجهای نمیبینی، ناخودآگاهت کمکم این باور را میسازد که:
«من شانس ندارم… هر کاری کردم نشد.»
این ویس به شما کمک میکنه درک بهتری از این موضوع داشته باشید. تا انتها گوش کنید و حتما نظراتتون رو برای ما بنویسید.
همین باور، مثل یک زنجیر، حالتت را بدتر میکند و تو را به سمتی میبرد که بگویی:
«من نمیتونم… من گیر کردم… زندگی با من راه نمیاد…»
اما واقعیت این نیست.
واقعیت این است که تو در سطح اقدام و باور، هماهنگ عمل نکردی.
پس چرا اتفاقی نمیافتد؟
چون لازم است درونت را تنظیم کنی.
چون تغییر بیرونی بدون تغییر درونی، دوام ندارد.
مراقبه کن.
خودگوییهایت را عوض کن.
خودگوییهایت اگر پر از گله، شکایت، ناامیدی و حالت طلبکارانه نسبت به آدمها و جهان باشد، فقط یک کار میکند:
تو را در نقش قربانی نگه میدارد.
قربانی همیشه منتظر است کسی بیاید نجاتش بدهد.
قربانی همیشه میگوید: «اگه فلانی عوض میشد… اگه دنیا یه لطفی میکرد… اگه شرایط بهتر میشد…»
اما تو قرار نیست قربانی باشی.
تو قرار است صاحب زندگیات باشی.
وقتی لحن درونیات را تغییر میدهی، وقتی مسئولیت احساسها و انتخابهایت را میپذیری، وقتی به جای گلهکردن، تمرین میکنی و ادامه میدهی،
همین قدمهای کوچک درونت را با جهان هماهنگ میکند.
و از همینجا،
اتفاقها آرامآرام شروع میشوند…
نتایج پیدا میشوند…
و تو کمکم وارد مسیری میشوی که واقعا لایقش هستی.







