0

با اعتیاد همسرم چه کنم؟

 

خانمی سوال پرسیدند: 29 ساله هستم، 10 سال از زندگی مشترکم می گذرد و یک دختر 5 ساله دارم. همسرم یک مرد ساده، پاک و با سواد هسستند از نظر مالی مشکلی ندارم، متاسفانه همسرم اعتیاد پیدا کرده اند 6 ماه از سال پاک هستند و 6 ماه از سال مواد مصرف می کنند. عاشق من و زندگی هستند، تمام تلاششان را می کنند ولی باز هم لغزش می کنند، دانشجوی دکتری هستند آنهم با رتبه ی تک رقمی. ولی من خسته شدم از استرس، می خواهم جدا شوم ولی فکرم درگیر آینده ی دخترم، و اینکه اگر از ایشون جدا شوم وضع همسرم بدتر شود عذاب وجدان می گیرم. من باید چکار کنم؟

دکتر فلاح: انسانی که مشغول تحصیل در مقطع دکتری است آنهم با رتبه ی تک رقمی، یعنی آدمی است که از لحاظ ذهنی، مغزی و شخصیتی در حد بالایی کارایی دارد. قطعا اعتیاد شدیدی ندارند که می توانند درس بخوانند و کار کنند و از لحاظ مالی هم زندگی خوبی دارید و رفتارهای سالمی با شما و فرزندش دارد و یک زندگی را اداره می کند.

به نظرم شما فردی کنترلگر هستید، در درون نگرانی دارید، تمرکز دارید، حتی زمانی که همسرتان حالش خوب است به احتمال قوی شما هم مدام چک می کنید و سوال می کنید و به او این پیام را می دهید که فعلا خوبی و معلوم نیست و…..

فکر می کنم که شما دوست دارید یک مسئله برای زندگیتان داشته باشید و به خاطر آنها چالش داشته باشید. شما هر گز از این آدم جدا نمی شوید به خاطر امتیازات زیادی که در این زندگی هست. ولی این مدل تهدید کردنها که به جدایی فکر می کنم و این جمله را به خودشان هم می گوئید این فرد را که با این همه مسئولیت تحت فشار قرار می دهید که با خود فکر می کند که چه طور می تواند این همه استرس را کاهش دهد و سمت مواد می رود و استفاده می کند.

یا اطلاعات شما اطلاعات درستی نیست یا این آدم اصلا معتاد نیست. کسی که می تواند 6 ماه خودش را نگه دارد و به زندگیش به شکل خیلی خوبی برسد و دوباره آنقدر ظرف روانی پر شود تا به سمت مواد برود یا متقابلا شما را تنبیه کند چون مدتها آزار دیده یا می خواهد این همه فشار را فراموش کند.

پیشنهاد من به شخص شما به عنوان همسر این است : این مدل برخورد کردن خیلی اوضاع را بدتر می کند اولا همسرتان را مورد قدر دانی قرار دهید به خاطر همه ی جنبه های مثبتی که دارد. نه نزد دیگران برای مطرح کردن امتیازات زندگیتان. در خلوت خودتان به او بگوئید چقدر برایتان مهم است و چقدر دوستش دارید و…. تا خود پنداره و تصویر ذهنی درباره ی خودش تغییر کند به جای اینکه ابراز نگرانی کنید.

نکته ی بعدی این که از یک مشاور کمک بگیرید، شما بروید. شخص شما در این رابطه مشکل دارد. رفتارهای بالغانه ی کافی ندارید. شما کنترلگر هستید و این کنترلگری همسرتان را به موضع کودک آسیب دیده قرار می دهد و یک کودک آسیب دیده جایی برای اینکه احساسش را خوب کند از هر چیزی استفاده می کند. شما کلی از زندگیتان تعریف کردید و گفتید همه چیز دارید و تنها این نقطه ضعف است. این نقطه ضعف را می شود بالغانه حل کرد.

همسر شما نیاز به حمایت دارد، نیاز به کمک دارد، نیاز به یک انگیزه بخش خوب دارد که بتواند به او جهت بدهد به سمت موفقیت های بیشتر، تفریحات سالم.

نکته بعدی اینکه در یک جایی به همسرتان پیشنهاد کنید به کلاسهایی مثل شنا، تنیس و … ورزشهایی که می تواند هیجان در او ایجاد کند و ساعاتی بدون خانواده و در این کلاسها دوست اجتماعی پیدا کند یک جاهایی از خانواده فاصله بگیرد. اگر شما یک شخصیت سال و قوی باشید این پیشنهاد را می دهید و کمک می کنید تا همسرتان بتواند هیجاناتی را که نیاز دارد را تجربه کند .

حتما با یک مشاوره رفتن می توانید متوجه شوید چه تغییراتی می تواند زندگیتان را بهتر کند.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *