به وب سایت جدید دکتر ویدا فلاح خوش آمدید...
0

چرا مشکلات ما را ناراحت می کنند ؟ گفتگوی ذهنی ما و اثراتش بر احساسات مان

مردم فکر می کنند که موقعیت دردناک است که آنها را خیلی ناراحت کرده است ولی ما طبق رویکرد عقلانی،هیجانی ،رفتاری الیس به این نتیجه رسیدیم که گفتگوهای ذهنی ما درباره آن موقعیت است که ما را دچار هیجان خاصی می کند یا خیلی ناراحت می شویم یا خیلی کمتر ناراحت میشویم . اینکه چی درباره آن موقعیت می گوییم . اگر جملات حاکی از مقاومت بگوییم و برای مثال :ای وای چه بد شد ؟دیگه بدتر از این نمیشه ؟این فاجعه است و……از این جنس  جملات مسلما آن مسئله به نظر ما خیلی وحشتناک می آید و حل مسئله خیلی سخت خواهد بود .اما اگر در موردش بگویم که این یک مشکل است و هر انسانی هر روز با یک مشکل روبه رو می شود و حتما می توانیم فکری درباره آن کنیم ،کمک بگیریم ،از امکانات و قابلیت های درون ستفاده کنید و به نوعی حلش کنید !با این جملات شدت بد بودن مشکلات آنقدر زیاد نخواهد بود بلکه  کمتر میشود .

سوال:گفتن ای جملات گول زدن خودمان نیست ؟خیر

نگاه متفاوت از نگاهی که به ما یاد دادند . به  ما از کودکی یاد دادند که مسئله  را از آنچه که هست بزرگتر کن تا :1)دیگران دلشان به حالت بسوزد .2)توقعشان از تو کم شود.3)کمکت کنند .4)یا به خاطر رفتارهای غیر عقلانی دلیل موجهی داشته باشی .

یعنی در واقع ما یاد گرفتیم که مشکلات را خیلی بزرگ کنیم .و اطلاع نداریم با نمایشی که برای دیگران درباره مشکلات خودمان می دهیم خودمان را موجه معرفی می کنیم روی واقعیت ذهن و عملکرد ذهن ما هم تاثیر می گذارد . یعنی خودمان مغلوب واقعییت می شویم .اگر مقداری پول از دست داده باشیم به هر شکلی .این یک مسئله است مقدارش هم قابل توجه است .واقعا مهم است این که می خواهم مسئله  را حل کنم یا با ابراز شدید ناراحتی به همه اعلام کنم که ببینید مشکل من چقدر بزرگ است . خیلی از مردم هیجان مدار نسبت به مشکلشان حرکت می کنند یعنی ابراز ناراحتی را شدید می کنند بعد با گفتن جملات :”خوب شد تخلیه کردم،راحت شدم ،”ولی این تخلیه کردن نیست .شما وقتی تخلیه را به این شکل انجام می دهید با گفتگوهای ذهنی آن هیجان را در خودت شدیدا تولید می کنید و و حالتان را بد می کنید . در آن لحظه راه کار مناسبی به ذهنتان خطور نمی کند که بتوانید اقدامی انجام دهید .

این توجیه نیست ،نوع متفاوتی از دیدن است .چون بین مردم متداول نیست و مردم به منطقی نگاه کردن عادت ندارند . هنجار اجتماع شده  نگاه غیرمنطقی زیرا شیوع بیشتری دارد .یعنی مردم عادت کردند بابت از دست دادن و یا بابت یک اتفاق ناگوار حال خیلی بدی ،احساسات خیلی شدیدی را از خود نشان بدهند .ولی اگر کسی منطقی باشد یا با احترام بیشتری بخورد کند می گویند غیر عادی است .و یا چرا نمایش می دهد و….

ما در یک فرهنگ خاص انتظار داریم یک مدل خاص از برخورد دیده شود و چون برخورد به  هم ریخته شیوع دارد گفته های ما به نظر غیر عادی می آید .

سوال:به این مساله می گویند افتضاح سازی یا بزرگنمایی و یا مسئله ی دیگری است؟

افتضاح سازی کاری است که فرد در ذهنش انجام می دهد تا به آن هیجان شدید برسد. مثلا در ذهنش درباره  موقعیت می گوید “وای این فاجعه است ،بدبخت شدم ،و…..”چنان موضوع را بد بد بد می کند که فکر می کند غیر قابل تحمل است .مساله به نظرش بزرگتر از آنچه که هست می آید و مساله بزرگ را باور می کند حالا قدرت حل مساله بزرگ شده برایش خیلی سخت می شود .

البته تعدادی از مرم هستند که طاقت برخورد با احساس منفی را ندارند . واقعیت تلخ را ز آنچه که هست کوچک تر می کنند و می گویند”ولش کن ،مهم نیست ،و…”با این گفتگو ها در واقع دروغ می گویند چرا ؟چون این فرد طاقت ندارد که مساله را به آن اندازه که هست ببیند و میزان ناراحتی را در بدن خود تجربه کند . چون طاقت احساس منفی را ندارد مساله را کوچک می کند که نادیده بگیرد . این آدمها مشکلشان این است که مسائلشان  حل نکرده باقی می ماند و مسائل جمع میشوند و یک مسئله  خیلی بزرگتر در زندگی می آید که می خواهد آن را حل کند ولی دیگر نمی تواند .چون در اشاره های کوچک مسئله را تمرین نکرده است .و فقط نادیده گرفته است .به دلائل زیادی که دارد :مثلا این فرد در کودکی اگر با مشکلی رو به رو میشد مادرش مسئله را برایش حل می کرد.این فرد هرگز تمرین حل مسئله را نداشته و طاقت ناراحتی وجود یک مسئله را هم ندارد.و باعث می شود که در بزرگسالی با چیزی روبه رو شود آن را کوچک می کند تا نادیده بگیرد.

سوال:ممکن است گفتگوی درونیش این باشد که اصلا مهم نیست یا همش دنبال خوشی باشد به جای اینکه فکر کند ؟

دقیقا همینطوره !این افراد با جملاتی مثل “مهم نیست ،من که بهش فکر نمی کنم ،اصلا ارزش نداره و…”در صورتی که واقعا ارزش دارد که اگر به آن موضوع فکر کند موضوع مهمی به نظر می آید .این گفته ها را می گوید چون یک باور دارد و آن این است که من نمی توانم حل کنم پس بهتر است در گیر نشوم . اگر نمیتوانی حل کنی به این معناست که تا حالا حل نکردی و معنی آن این است که برو کمک بگیر ،راهنمایی بگیر .

بالاخره زندگی است و مسائل متعددی که پیش می آید و نمی توان از آن فرار کرد .

 

باورها، احساسات و رفتارها

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *