0

با ذهنمان بسازیم.

با ذهنمان بسازیم.

” ما تجربه های دیگران را در خود می پذیریم. فرهنگی بودن و فرهیخته شدن یعنی همین”
“ناصر تقوایی”

ما هر لحظه در حال دریافت اطلاعات هستیم. با دیدن افراد فرهیخته و مشاهده روابط و زندگی آنها، با تماشای فیلم، سریال و خبر، با گفتگو کردن با هر کس، دریافتهایی داریم و به آنچه دریافت می کنیم ،فکر می کنیم تا آنها را پردازش کنیم که برایشان معنایی قابل قبول بسازیم.
تجربه های هر کس بخشی از ذهن و زندگی من می شود.جزیی از سلول های بدنم، آگاهی ام، ژنومم و حالا من تبدیل به آدم دیگری شده ام.مگر می شود مفاهیمی در ذهن و بدن ما شکل بگیرد و بر آنچه هستیم مثلا بر بدنمان اثر نگذارد. هر داستان و روایت از من، فردی متفاوت می سازد. وقتی یک داستان تراژدی می‌خوانم که غم و اندوه را تجربه می‌کنم و شاید با پایان قصه کلی گریه کرده ام و آن اشکها مرا من قبلی را شسته و متحول کرده است و حال نگاهم به مشکلات زندگی تغییر کرده است و مشکلات زندگی را کوچک می بینم ، شاید طاقتم بزرگ شده که هر چیزی وجودم را متلاطم نمی کند.
آری حالا می‌دانم خواندن قصه ها و روایت های زندگی افراد موفق و ناموفق هر دو می تواند از ما، آدمهای قوی تری بسازند. و تبدیل به آدم فرهیخته ای شویم. ما به غذا و خوردن و نوشیدن برای ادامه زندگی و زنده ماندن نیاز داریم. اما آنچه زندگیمان را با کیفیت و ارزشمند می کند خوراک ذهنی و روانی است. روان ما به تغذیه نیاز دارد، اینکه بتوانیم در شرایط سخت و درد آور زندگی توسط مرور سختی هایی که قبلا تجربه کرده ایم وجودمان را
شارژ کنیم و ادامه دهیم.
قرار است این سفر توسط شخص من ارزش پیدا کند و خودش فی نفسه چیزی نیست، مهم این است که من چگونه لحظاتم را سپری می کنم و چگونه وقایع هر لحظه را معنا و درک می کنم؟ آیا با تجربیات قبلی، بزرگ و توانمند شده ام؟ یا طاقت روبه رویی با سختی را نداشتم و همواره به دنبال راحتی و آسانی، از دیگران استفاده کرده ام؟
اگر یک تجربه سخت گذشته را، چه مربوط به زندگی خودم باشد یا دیگری، چندین بار مرور می کنم و هر بار از آن، مفاهیمی جدید دریافت می کنم،آن گاه آن واقعه و خاطره دیگر برایم دردی ندارد، تنها درسهایی دارد که مرا قوی کرده است. من از گریه کردن دیگران و یا خندیدن آنها در شرایط خاص، چیزهایی می‌فهمم و از کلمات و جملات آنها برای تعریف موقعیتها، درسهای دیگری می‌گیرم، تغذیه می‌شوم و به تدریج فرهیخته می شوم. دیگر با تلنگری کوچک مدتها در فضا معلق نمی مانم. زود سر جایم آرام و قرار می گیرم، البته نه جای اول، شاید موقعیتی جدید با چشم اندازی متفاوت.
چه بخواهیم، چه نخواهیم هر روز با خبرها و حوادثی رو به رو می شویم که ما را از تعادل اولیه مان خارج می کنند و این از نظرمن، برای این است که ما را به هوشیاری و بیداری و فرهیخته برسانند.
هر ضربه ای، برای هوشیار تر کردن ماست که درست انتخاب کنیم تا زندگی جبری و گله ای را کنار بگذاریم.
آدمهای قوی هر لحظه مانند شکارچی رفتار می کنند و اصلا هر رویداد برایشان غذایی است برای تجربه ای جدید که در ذهن خود می سازند و با آن، خود دیگری را شکل می دهند.
هوشیار باشید هر لحظه حاوی مواد اولیه و داستانی است که شما می توانید به خوبی از آن استفاده کنید و آن را هضم و جذب کنید. و حتی از وقایعی که ساخته ذهن بشر است، خیالی است و یا مربوط به 2000 سال قبل است و روایت شده، وقتی آنها را می شنوید یا می خوانید به آدم دیگری تبدیل می شوید. زمانی که یک داستان را برای بار چندم می شنوید باز هم اثری متفاوت بر شما می گذارد. چقدر ذهن های ما نیاز به تغذیه ی خوب و سالم دارند و چقدر منتظرند آنها را به کار بیندازیم و با ذهنمان روایتی زیبا بسازیم و این کار ما را به سمت فرهیخته شدن هدایت می کند.
روایتی که با ساختن آن ذهن خودمان هم رشد می کند. و با آن روایت فرهنگمان را دوباره بازسازی می کنیم.
زندگی منتظر کار ماست،خلق آثاری که در عالم انرژی متفاوت و رشد دهنده ایحاد می کند پس دست به کار شویم و اقدام کنیم، بسازیم تا ذهنمان سازماندهی شود و زندگیمان ارتقا پیدا کند سازماندهی شود و زندگیمان شکل بگیرد.

با انجام تمرینات دوره به سوی ذهن آگاهی و تجربه بودن در لحظه حال می توانیم به سوی فرهیخنه شدن گام برداریم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *